سيد علي اكبر قرشي
12
قاموس قرآن ( فارسي )
طاعت . « عصى عصيانا : اذا خرج عن الطاعة » اصل آن از تمانع بوسيلهء عصا است . * ( وَكَرَّه إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ ) * حجرات : 7 . معصيت نيز بمعنى عصيان است * ( وَيَتَناجَوْنَ بِالإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ ) * مجادله : 8 . * ( فَعَصى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناه أَخْذاً وَبِيلًا ) * مزمل : 16 . عَصِىّ ( بر وزن شريف ) نافرمان و عاصى . * ( وَبَرًّا بِوالِدَيْه وَلَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا ) * مريم : 14 . ايضا آيهء 44 يعنى : يحيى به پدر و مادرش نيكوكار بود و ستمگر و نافرمان نبوده * ( وَعَصى آدَمُ رَبَّه فَغَوى ) * طه : 121 . آدم به پروردگارش نافرمانى كرد و از زندگى در جنّت محروم و بر كنار شد مراد از عصيان آدم مخالفت اوست در خوردن از شجره و پيروى از وسوسهء شيطان . و غوايت او بقرينهء آيات قبل و بعد محروم شدن از زندگى در جنّت است كه اخراج گرديد . گفتهاند : اين عصيان ترك اولى است نه معصيت عادى زيرا انبياء معصوماند و گناه نميكنند . و امر * ( لا تَقْرَبا هذِه الشَّجَرَةَ ) * ارشادى بود نه مولوى كه مخالفت آن گناه معمولى باشد . اينها همه در صورتى است كه آدم اولى پيغمبر باشد و اگر پيغمبر نباشد اشكالى در بين نخواهد بود نظير اين است آيهء * ( وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً ) * طه : 115 . بعضى گفتهاند : محل زندگى آدم كه قبل از آمدن به روى زمين بود محل تكليف نبود . و امر مولوى معنى ندارد . ولى بايد دانست كه ظهور نهى در مولويّت است و ظنّ نزديك بيقين آنست كه آدم در روى اين زمين بوده است و از جاى ديگرى نيامده است . الميزان نيز آن را نهى ارشادى دانسته و مخالفت ارشاد را دربارهء انبياء بىاشكال ميداند و اللَّه العالم . رجوع شود به « آدم » ناگفته نماند عصمت انبياء عليهم السلام حتمى است ولى بحث در پيامبر بودن آدم است .